|
|
|
|
|
رقيه (س) دختر خورشيد است... رقيه (س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است. بسم الله الرحمن رحيم به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت گونه رقيه (س) اندکي پس از واقعه خونين کربلا در سال شصت و يکم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است و نخستين نکته شگفت درباره حضرت رقيه (س)، شايد همين باشد که با چنين عمر کوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور کرد و به جاودانگي رسيد، آن گونه که برادر شيرخوارش علي اصغر (ع) به چنين مرتبهاي نايل شد.به عبارت ديگر يکي از جلوههاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيتهاي آن ميباشد که از پايينترين سن آغاز و به بالاترين سنين (حضرت حبيب بن مظاهر) ختم ميگردد. نکته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است که در پديد آوردن اين حماسه بي بديل و شکوهمند تنها يک جنسيت سهيم نبوده، بلکه در کنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه، نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناک دارد. آرامگاه ملکوتي دخت سه سـالـه امـام سـوم شيعيان در شام کنـار بـاب "الفـراديـس " مابين کوچه هاي تاريخي و پر ازدحام دمشـق است که هر ساله بسياري از شيفتگان اهل بيت (ع) را از مناطق مختلف جهان به سوي خود جلب مي کند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:47 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||
|
|
|
|
|
شمع هر جا كه انجمن دارد پر پروانه سوختن دارد
بخدا نيست خارجي پدرم دين به قلب پدر وطن دارد گرچه در كربلاست پيكر او دست اغيار پيرهن دارد چوب تأديب خوب ميداند كه چه بوسيدني دهن دارد سوي اغيار، ليكن انظر گرفت بهر احباب بانگ «لن» دارد معجري هست بر سرم امروز پدر من اگر كفن دارد نيمه باز است كام خوني او به گمانم پدر سخن دارد گر بيايي ز جان بپردازم ديدنت هر قدر ثمن دارد «لن تراني» مگو كه از هوسم «اَرِني» ميرسد ز هر نفسم غير احياء نميكنم امشب جز «خدايا» نميكنم امشب منكه دل كندهام ز عقبي دوش ميل دنيا نميكنم امشب قرب دختر به بوسه پدر است جز تمنا نميكنم امشب من زبوني نميكشم از چرخ من مدارا نميكنم امشب بايد امشب كنار من باشي بي تو «فردا» نميكنم امشب چند بوسه به من بدهكاري صبر از آنها نميكنم امشب نوبتي هم بود زمان من است پس تماشا نميكنم امشب ناز طفل مريض بيشتر است بي تو «لالا» نميكنم امشب خواب، بي بوسة پدر تا كي؟ دور از خانه، در بدر تا كي؟ اللّه اللّه عجب سحر دارم سحري در بر پدر دارم آنچه ديشب به طشت زر ديدم حاليا در طبق به بر دارم دست افكندهام به گردن او عمه جان عمه جان پدر دارم ليك چشمي نمانده بنگرمش ليك دستي نمانده بر دارم آمده همرهش مرا ببرد بخدايش قسم خبر دارم تو مپندار اي پدر كه كنون سُرمه بر ديدگانتر دارم لختة خون گرفته چشم مرا لخته خوني كه از سفر دارم گره در موي من چو ابرويتوست تو ز سنگ و من از شرر دارم تا نريزم به سيلي از لب خون لب نميگيرم از لب تو كنون |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:44 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||
|
|
|
|
|
رفتيم و ماند نزد شما يادگار ما
جان شما و دخترك گلعذار ما رفتيم و ماند خاطره اى سخت جانگداز ز اين شهر پر بلا، به دل داغدار ما |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:3 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||
|
|
|
|
|
جناب حجةالاسلام آقاي سيد عسكر حيدري ، از طلّاب علوم دينيّه حوزه علميّه زينبيّۀ شام چنين نقل كردند : زن با دختر مريضش نزديك حرمِ با عظمت حضرت رقيه (س) منزل مي گيرد. تا در آنجا براي معالجه فرزندش به دكتر سوريه مراجعه كند ، تا اينكه روز عاشورا فرامي رسد و او مي بيند مردم دسته دسته به طرف محلي كه حرم حضرت رقيه آنجاست مي روند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:1 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||
|
|
|
|
|
زائرين قبر من اين شـام عـبرتخانـه اسـت مدفنم آباد و قصر دشـمنم ويـرانه اسـت دخترى بودم سه سـاله دستــگير وبی پـدر مرغ بی بـال و پرى را اين قفس كاشانه است |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:40 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یارقیه بنت الحسین (ع) دختری ویران نشینم با غم و غصه قرینم تو دلم هزار تا داغه امون از دل غمینم تو خرابه گریه کردم سر بابامو آوردن اونقدر من ناله کردم که سر و به من سپردن گفتم ای سر بریده به فدای حنجر تو بابا جون به من بگو کی بریده ز تن سرتو بابا جون سه ساله ی تو بنگر که قد خمیده بابا دخترت رقیه بین خارا می دویده بابا جون جسمم کبود و دل من خیلی فسرده است صورتش نیلوفریه دختری که سیلی خورده است عمه زینبم می دونه دشمنت به هر بهونه می زند ما را با سیلی با غلاف و تازیونه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 1:29 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||
|
|
|
|
|
از دست من گرفته خرابه رقیه را من بی رقیه سوی عزیزیان نمی روم دارم خجالت از پدر تا جدار او بی طوطی عزیز غزلخوان نمی روم همره نباشدم من دلخون رقیه را بی همسفر رقیه گریان نمی روم جان داد در خرابه زبس ریخت اشک غم با دست خالی سوی شهیدان نمی روم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 1:23 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت رقيه عليها سلام دختر امام حسين عليه السلام در ماه صفر سال 61 هجري در خرابه شام وفات كرد و در همان مكان دفن گرديد، سن مباركش 3 و يا 4 سال وشايد اندكي بيشتر بود.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 19:48 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||
|
|
|
|
|
عالم جلیل شیخ محمد علی شاهی ، که ازعلمای نجف اشرف بود ، به حقیر ( صاحب منتخب التواریخ ) فرمود : جد امی بلاواسطه من جناب آقا سیدابراهیم دشتی که نسب گرامی اش به سید مرتضی علم الهدی منتهی می شود شخصیت محترم وبرجسته ای بود که سن شریفش به نود رسیده بود. سه دختر داشت و اولاد ذکورنداشت . شبی دختر بزرگش حضرت رقیه بنت الحسین (علیه السلام) را درخواب می بیند وبه او می فرماید : « به پدرت بگو به والی اطلاع دهد که میان لحد وبدن من آب رخنه کرده و من دراذیت هستم ، بگو بیاید لحد را تعمیر کند .» دختر خوابش رابه پدرش نقل می کند . پدر از ترس اموی ها به این خواب ترتیب اثر نمی دهد شب دوم دختر وسطی همین خواب رامی بیند وبازپدرش ترتیب اثر نمی دهد . شب سوم دختر کوچکش همان خواب را می بیند وبه پدرش می گوید و بازهم پدر جرئت نمی کند. شب چهارم شخص سید ابراهیم حضرت رقیه (سلام الله علیها) را درخواب می بیند ومورد عتاب واقع می شود که چرا به والی اطلاع نداده است.
سید ازخواب بیدار می شود و اول صبح به نزد والی شام می رود وخوابش را برای والی نقل می کند . والی دستور می دهد که همه علما،صلحای شام بروند وغسل کنند، لباس نظیف بپوشند ، پس قفل حرم به دست هرکسی گشوده شود ، او برود وقبرمطهر را نبش کند.
همه عالمان وصالحان غسل می کنند ولباس نظیف می پوشند .قفل درحرم فقط به دست آقا سیدابراهیم بازمی شود ، حرم را خلوت می کنند .لحد رامی شکافند، می بینند جسد مطهر حضرت رقیه (سلام الله علیها) صحیح و سالم است ، حتی کفن نیزتغییر نکرده است . ولی آب زیادی درمیان لحد جمع شده است . سید بدن مطهر حضرت رقیه راازمیان لحد بیرون می آورد و روی زانوی خود می گذارد تعمیر وبازسازی قبرشریف آن مخدره سه روزطول می کشد. سید ابراهیم درطول سه شبانه روز پیکر مقدس آن دختر معصوم ومظلوم راروی زانوی خود نگه می دارد ومتصل گریه می کند .فقط دراوقات نماز بدن مطهر را روی شی نظیفی می گذارد ونماز را اداء می کند وبازهم جسد مطهر را برمی دارد. سیدابراهیم درمدت آن سه روز ازکرامات حضرت رقیه احتیاج به غذا پیدا نمی کند ومحتاج تجدید وضو نمی شود .سید ابراهیم که تا آن روز اولاد ذکور نداشته به هنگام دفن حضرت رقیه (سلام الله علیها) به آن حضرت متوسل می شود وازخدا می خواهد که پسری به او عنایت فرماید . دعایش مستجاب می شود ودر نودوچند سالگی ازکرامت حضرت رقیه (سلام الله علیها) صاحب فرزندی می شود که او را سید مصطفی نام می گذارد . والی شام ،گزارش کامل این حادثه رابه سلطان عبدالحمید می نویسد . او نیزتولیت حرم مطهر حضرت رقیه (سلام الله علیها) حضرت زینب (سلام الله علیها) ودیگر اماکن متبرکه شام را به سید ابراهیم واگذارمی کند و پس ازدرگذشت سید ابراهیم تولیت ان به سید مصطفی پسرش و بعد از ایشان به فرزندش سید عباس رسیده است . این حادثه جالب وشگفت انگیز درحدود سال 1280ه. ق واقع شده است . کتاب شجره ی طیبه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 0:8 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||
|
|
|
|
|
هنگام بیرون آمدن از شام، زینب سلام الله علیها و همراهان به یاد رقیه افتادند و زینب سلام الله علیها به زنان شامی که بدرقه ی آنها آمده بودند، فرمود: ما از میان شما می رویم ولی یک دختر خردسال را در میان شما گذاشتیم او در این شهر غریب است کنار قبر او بروید و او را فراموش نکنید. آری کاروان حسینی با صدها رنج و اندوه و صدها خاطرات ناگوار و غمبار از شام بیرون آمدند و به سوی مدینه رهسپار شدند، در حالی که بار سنگین مصائب، کمرشان را خم کرده بود به راه ادامه دادند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 15:40 توسط سیدسعیدذوالفقار صباغ
|
|
||